نقاشی مونالیزا در موزه لوور پاریس و پشت شیشهای ضد گلوله قرار دارد. پنج قرن از کشیدن نقاشی مونالیزا توسط داوینچی میگذرد اما این نقاشی همچنان روزانه هزاران بیننده را به پاریس و موزه لوور میکشاند. نقاشی مونالیزا شاید مشهورترین نقاشی در جهان باشد اما با اینحال وقتی بینندگان با آن مواجه میشوند، سادگی این نقاشی آنها را شگفتزده میکند. مونالیزا در یک نگاه کلی، زنی ساده با لباسی مناسب و بدون زیورآلات است که کمی لبخند در چهرهاش نمایان شده. درست است، درباره نوع لبخند و نگاه مونالیزا چیزهای زیادی گفته میشود، اما بینندگان این اثر همچنان ممکن است در تعجب باشند که این همه هیاهو برای چیست. دلیل محبوبیت این اثر، در کنار رمز و رازهای هویت سوژه در این نقاشی و نگاه عجیب او، یکی دیگر از معماهای متعدد آن است. اگرچه بسیاری از نظریهها تلاش کردهاند که یک دلیل منطقی و گاهاً حتی غیرمنطقی برای شهرت این اثر هنری بیان کنند، اما قانعکنندهترین استدلالها این است که درواقع هیچ توضیح مشخصی برای علت معروفیت این نقاشی وجود ندارد. درواقع شهرت مونالیزا نتیجه بسیاری از شرایط و اتفاقات تصادفی، در کنار جذابیت ذاتی این نقاشی است. البته هیچ شکی نیست که مونالیزا نقاشی بسیار خوب و زیبایی بوده و یکی از آثار ارزشمند تاریخ هنر میباشد. حتی زمانی که لئوناردو داوینچی روی آن کار میکرد، این نقاشی سیار مورد توجه قرار گرفت و بسیاری از هنرمندان معاصر با داوینچی، از سبک نقاشی و ژست سوژه ایدهبرداری و کپی کردند. در واقع، مونالیزا یک پرتره بسیار واقعی و رئال است. چهره مجسمهای ملایم سوژه، نحوه تاش قلم ماهرانه لئوناردو با اسفوماتو را نشان میدهد، تکنیکی هنری که از درجهبندیهای ظریف نور و سایه برای مدلسازی فرم استفاده میکند و درک بسیار او از جمجمه و حالت صورت را مشخص میکند. بسیاری از محققان خاطرنشان میکنند که کیفیت عالی مونالیزا به خودی خود برای مشهور شدن این نقاشی کافی نیست. رویدادهای بسیاری به شهرت این اثر هنری کمک کردند. این که خانه این تابلو، موزه لوور، یکی از پربازدیدترین موزههای جهان میباشد هم اتفاقی است که بر قد و قامت اثر افزوده. این تابلو در طول تاریخ و از طریق مسیری پرپیچ و خم به موزه لوور رسید. مسیری که با فرانسیس اول، پادشاه فرانسه آغاز شد. لئوناردو آخرین سالهای عمر خود را در دربار او گذراند و این نقاشی بخشی از مجموعه سلطنتی شد و قرنها پس از آن، پرتره در کاخهای فرانسه و به دور از انظار عموم بود تا اینکه پس از انقلاب، معین شد که مجموعه سلطنتی، بخشی از دارایی مردم و درواقع عموم فرانسه است. در نهایت در اواخر قرن نوزدهم، مونالیزا در موزه لوور پاریس نصب شد. با افزایش حمایت و بازدید عموم از موزه لوور، شهرت این نقاشی افزایش یافت. به مرور زمان، هویت سوژه نقاشی برای مردم جذابتر شد و گمانهزنیها رونق گرفت. بسیاری از محققان معتقداند که سوژه این نقاشی، لیزا گراردینی (Lisa Gherardini) همسر تاجر معروف فلورانسی، فرانچسکو دل ژوکوندو است. اما هیچ مدرکی مبنی بر ثبت چنین سفارشی از طرف فرانچسکو وجود ندارد و درواقع هویت اصلی سوژه این نقاشی تاکنون مشخص نشده است. این عدم قطعیت درباره شخصیت سوژه موجب شد تا مردم بتوانند هر شخصیت و ویژگیای که دوست دارند را به سوژه نسبت دهند. در قرن نوزدهم، تصویر خانه دار ساده فلورانسی، به جادوگر مرموز تبدیل شد. تئوفیل گوتیه، شاعر، نویسنده و منتقد هنری فرانسوی در قرن نوزدهم، سوژه این نقاشی را اینگونه توصیف کرد: موجودی عجیب و غریب با نگاهی که نویدبخش لذتهای ناشناخته است. نویسنده انگلیسی والتر پاتر تا آنجا پیش رفت که او را خون آشامی خواند که «بارها مرده و اسرار قبر را آموخته است.» فضای اسرارآمیزی که در قرن نوزدهم مونالیزا را احاطه کرده بود همچنان به توصیف این اثر هنری مشهور ادامه میدهد. موضوع غیر قابل انکار این است که بخش عظیمی از شهرت مونالیزا به دلیل بزرگترین سرقت هنری قرن نوزدهم میباشد. این نقاشی در بیست و دوم آگوست سال 1911 توسط وینچنزو پروجا، یکی از کارکنان اسبق موزه لوور ربوده شد. این سرقت توجهات عموم مردم را بار دیگر به سمت این نقاشی جلب کرد. به طوریکه در همان روز اعلام خبر، خیل عظیمی از مردم، برای دیدن جای خالی نقاشی مونالیزا، به موزه هجوم آوردند و مدیر نقاشیهای موزه، استعفا داد. این خبر به سرعت در روزنامهها و میان مردم در حال پخش شدن بود و حتی پابلو اسکوبار به عنوان یکی از مظنونین این سرقت بازداشت شد. دو سال بعد و هنگامی که وینچنزو سعی داشت این نقاشی را به یک دلال آثار هنری بفروشد، نقاشی مونالیزا در ایتالیا کشف و ضبط شد. فرانسویها آنرا یک گنجینه ملی میدانستند که بعد از دو سال به وطن خود بازگشته است. پس از جنگ جهانی اول، توجهات از روی این نقاشی زیبا برداشته شده بود تا اینکه مارسل دوشان، نقاش و مجسمهساز فرانسوی، ورق را برگرداند. این هنرمند برای طراحی یک کارت پستال، مونالیزا را با سیبیل و ریش بزی کشید. خبر این اتفاق جامعه هنری را تکان داد و عده زیادی خواهان محاکمه مارسل دوشان شدند. پس از این اتفاق، هنرمندان زیادی راه دوشان را پیش گرفتند و به بازنگری و خلق آثار متفاوتی با بهرهگیری از این نقاشی و حتی گاهی در جهت نقد جامعه هنری و تمسخر آن پرداختند. اگرچه مونالیزا بدون شک یک اثر هنری فوقالعاده است، اما همانطور که گفته شد دلیل هنری خاصی برای این حجم از مشهور بودن آن وجود ندارد. در عوض، صدها موقعیت از ورود آن به لوور گرفته تا اسطورهسازی قرن نوزدهم و غیره همراه با جذابیت ذاتی نقاشی به شناخت بیشتر مونالیزا به جهانیان منجر شد. آنچه در این مقاله آورده شد تنها بخشی از رویدادها و تاریخچه عجیب این نقاشی بود. امیدواریم از این مقاله لذت برده باشید.