در بخش پیشین، تعدادی از افسانههای مشهور در ارتباط با آفرودیت را بازگو کردیم. در شش افسانهی پایانی، چهرهی تاریکتر آفرودیت نمایان میشود؛ جایی که عشق به انتقام، جنون و مرگ گره میخورد و دخالتهای الهه، سرنوشت نسلها و حتی تمدنها را تغییر میدهد. رد شدن توسط هیپولیتوس یکی دیگر از روایتهای خشم آفرودیت، داستان هیپولیتوس (Hippolytus)، شاهزادهی جوان تِرُویزِن (Troezen) است؛ مردی که تصمیم داشت تمام عمر مجرد بماند. هیپولیتوس از پیروان آرتمیس (Artemis)، الههی شکار بود و همانند او، نذر پاکدامنی کرده بود. در یونان باستان، از مردان جوان انتظار میرفت که در دوران بلوغ و پس از آن، آفرودیت را بپرستند؛ زیرا او الههی عشق و میل جنسی بود. هیپولیتوس با نادیده گرفتن آفرودیت و پرستش انحصاری آرتمیس، عملاً او را طرد کرد. این بیاحترامی، خشم آفرودیت را برانگیخت. او فایدرا (Phaedra)، نامادری هیپولیتوس را، دچار عشقی سوزان نسبت به ناپسریاش کرد. هیپولیتوس عشق او را رد کرد و فایدرا از شرم خودکشی کرد، اما یادداشتی بر جا گذاشت و در آن ادعا کرد که هیپولیتوس به او تجاوز کرده است. تِسِئوس (Theseus)، پدر هیپولیتوس، از این اتهام به خشم آمد و پسرش را نفرین کرد؛ نفرینی که به مرگ هیپولیتوس انجامید. انتقامجویی آفرودیت، خانوادهی تسئوس را به نابودی کشاند. آفرودیت و آدونیس در افسانهای دیگر با رگههایی از محارم، میریا (Myrrha) پس از آنکه مادرش ادعا کرد دخترش از آفرودیت زیباتر است، به نفرین الهه دچار شد و عاشق پدرش، شاه سینیرَس (Cinyras) از قبرس شد. پس از باردار شدن، میریا به درخت مُر (myrrh tree) تبدیل شد، اما فرزندش آدونیس (Adonis) به دنیا آمد. آفرودیت کودک را به دنیای زیرین سپرد تا پِرسِفونِه (Persephone) از او نگهداری کند. وقتی آدونیس بزرگ شد، آفرودیت شیفتهی زیبایی او شد. اما پرسفونه نیز حاضر نبود از او دل بکند. زئوس حکم داد آدونیس یکسوم سال را با آفرودیت، یکسوم را با پرسفونه و یکسوم را به انتخاب خود بگذراند که آدونیس ترجیح داد آن زمان را با آفرودیت باشد. اما در جریان شکار، گرازی وحشی او را زخمی کرد و آدونیس در آغوش آفرودیت جان داد. پیگمالیون و لطف آفرودیت پیگمالیون (Pygmalion)، پادشاه قبرس، مجسمهسازی چیرهدست بود. او از عاج تندیسی ساخت؛ زنی آنقدر زیبا و زندهنما که پیگمالیون عاشق ساختهی خودش شد. اووید (Ovid) در دگردیسیها (Metamorphoses) مینویسد: «شاهکارش او را به عشق کشاند. چنان مینمود که زنده است؛ گویی دختری واقعیست که میخواهد حرکت کند، اما شرم مانعش میشود». پیگمالیون در جشن آفرودیت دعا کرد که همسری همانند این تندیس به او عطا شود. آفرودیت دعایش را پذیرفت و وقتی پیگمالیون تندیس را بوسید، عاج به گوشت و خون بدل شد. آفرودیت سپس این زوج را با فرزندی نیز برکت داد. جنون مِدِئا بر اثر افسون آفرودیت مدئا (Medea)، شاهدخت کولخیس (Colchis)، زمانی دچار سرنوشت شوم شد که یاسون (Jason) و آرگوناتها (Argonauts) برای بهدست آوردن پشم زرین (Golden Fleece) به سرزمینش آمدند. براساس تصمیم آفرودیت، هرا و آتنا، تنها راه موفقیت یاسون، جلب کمک مدئا است. آفرودیت افسون عشقی نیرومند بر مدئا انداخت تا در نگاه اول عاشق یاسون شود. مدئا برای او دست به هر کاری زد؛ حتی در برخی روایتها، برادرش را کشت یا اجازه داد یاسون او را به قتل برساند. بعدها نیز، پس از خیانت یاسون، مدئا فرزندانش را کشت و عشقش به نفرتی ویرانگر بدل شد. آنخیسِس و زیباییِ الهی یکی از معشوقان آفرودیت، آنخیسِس (Anchises)، چوپانی بود که زیباییاش همانند خدایان دانسته میشد. آفرودیت خود را بهصورت شاهزادهای فِریگیایی (Phrygian) به او نشان داد و مدتی با او همبستر شد آنخیسس در سرود هومِری به آفرودیت میگوید: «ای بانویی که به خدایان میمانی، اگر تنها یکبار در بستر تو باشم، راضیام که به جهان هادِس (Hades) فرود آیم». وقتی آفرودیت باردار شد، هویتش را آشکار کرد و به آنخیسس هشدار داد راز را فاش نکند. اما او به خود بالید و این راز را پخش کرد و درنهایت، زئوس در مجازاتش صاعقهای فرستاد و پای آنخیسس را فلج کرد. آئِنیاس و مادرش، الههی یونانی آفرودیت وقتی فرزند آفرودیت به دنیا آمد، او نامش را آئِنیاس (Aeneas) گذاشت و او را به آنخیسِس (Anchises) سپرد تا بزرگش کند، چرا که خدایان فرزندان فانی را خودشان پرورش نمیدادند. بااینحال، آفرودیت در تمام طول زندگی، حامی و مراقب آئنیاس بود. در جریان جنگ تروا، آفرودیت بارها جان آئنیاس را نجات داد و حتی یک بار از بدن خود بهعنوان سپر استفاده کرد تا او را از مرگ محافظت کند. آئنیاس موفق شد از شهرِ در حال سوختنِ تروا بگریزد و پدرش آنخیسِس را از میان شعلهها بیرون ببرد. در سفرهای بعدیاش که در حماسهی اِنیئِد (Aeneid) روایت شده است که با دیدو (Dido)، ملکهی کارتاژ (Carthage)، روبهرو شد. آفرودیت و هرا که در اساطیر رومی به نامهای ونوس و ژونو (Juno) شناخته میشوند، نقشه کشیدند تا این دو را به یکدیگر نزدیک کنند. هدف آفرودیت این بود که دیدو به آئنیاس و همراهانش پناه دهد و از آنها حمایت کند. الهه طوفانی ایجاد کرد و آئنیاس و دیدو در غاری پناه گرفتند. در این مکان، عشق میان آنها شکل گرفت و نقشهی آفرودیت عملی شد. اما نتیجهی نهایی، باعث نفرینی برای آیندهی آئنیاس شد. وقتی آئنیاس تصمیم گرفت دیدو را ترک کند و مأموریتش را ادامه دهد، دیدو او را نفرین کرد. این نفرین بعدها زمینهساز جنگهای پونیک (Punic Wars) میان روم و کارتاژ شد. آئنیاس در نهایت در ایتالیا مستقر شد و فرزندش رومولوس (Romulus) شهر رم (Rome) را تأسیس کرد؛ جایی که پرستش آفرودیت به شکل ونوس ادامه یافت. بعدها، ژولیوس سزار (Julius Caesar) و آگوستوس (Augustus) ادعا کردند که از آئنیاس و در نتیجه از آفرودیت، نسل گرفتهاند. آفرودیت الههی عشق و زیبایی در اساطیر یونان، شخصیتی پیچیده و چندوجهی داشت. او هم مادری وفادار و حامی فرزندانش بود و هم بازیگر اصلی در عشقها، ازدواجها و نبردهای انسانها و خدایان. آفرودیت با زیبایی، جذابیت و قدرت نفوذ خود، گاهی زندگی انسانها و حتی خدایان را دگرگون میکرد و عشق و هوس را با لذت و گاهی با ویرانی پیوند میداد. او نماد شور، زیبایی و هیجانهای عاشقانه است و داستانهایش نشان میدهد که عشق میتواند الهامبخش، خطرناک و پرقدرت باشد.