الهههای یونانی، با وجود جاودانگی و قدرتشان، اغلب تحت سلطهی همتایان مرد خود بودند یا از تجسم کامل نیروی خویش بازداشته میشدند. به زنان در یونان ظلم میشد؛ در این شکی نیست. اما آنچه بسیاری از مردم نمیدانند این است که الههها نیز چنین بودند. طنز ماجرا اینجاست که آفرودیت (Aphrodite)، الهه عشق، در ازدواجی بیعشق گرفتار بود؛ آتنا (Athena)، خردمندترین موجود، همواره در برابر زئوس (Zeus) سر فرود میآورد و هرا (Hera)، الهه ازدواج، همسر بدنامترین مرد زنبارهای بود که میتوان تصور کرد. الهههای یونانی در ستمی که زنان فانیِ یونان باستان تجربه میکردند، سهیم بودند که در تاریخ فمینیسم اهمیت دارد. الهههای یونانی: هرا، الهه ازدواج هرا ملکه اُلَمپ بود. مقام او از همهی الهههای یونانی و بیشتر خدایانِ دیگر بالاتر بود. به عنوان الهه ازدواج، هرا برای مدت طولانی یکی از پرستششدهترین و محترمترین الههها در یونان باستان بود. در هر مراسم عروسی و در طول زندگی مشترک، مردم به طور منظم برای دریافتِ حمایت و راهنمایی او دعا میکردند و بااینحال، داستان او با یک ازدواج اجباری آغاز شد. در اسطورهها، هرا بارها خواستگاریهای زئوس را رد کرد و از ازدواج با او سر باز زد. اما زئوس سرسخت بود و بیاعتنا به پاسخ منفی او ادامه داد. سرانجام، زئوس خود را به شکل یک فاخته درآورد و طوفانی سهمگین پدید آورد. او وانمود کرد که پرندهای کوچک، زخمی و درمانده است که در معرض خطر هوای طوفانی قرار دارد. هرا پرنده پریشان را دید و برای گرم کردن و محافظت از او، در آغوشش گرفت و به سینهاش نزدیک کرد. زئوس از نزدیکی او سوءاستفاده کرد، به شکل واقعی خدایی خود بازگشت و به او تجاوز کرد. هرا که از این تعرض شرمسار بود، پذیرفت با زئوس ازدواج کند. این آغاز، بنیانی بسیار ناپایدار برای ازدواجشان بود. از آن پس، شهوت زئوس و حسادت هرا، مشکلات بیشماری برای هر دوی آنها به وجود آورد. عنوان هرا به عنوان الهه ازدواج، بارها و بارها با خیانتهای بیشمار زئوس زیر پا گذاشته شد. درحالیکه قرار بود هرا نماد آرمان الهیِ ازدواجی شاد و خانوادهای کامل باشد، در عمل خلاف آن را تجربه کرد. زئوس با زنان و مردان فانی بسیاری رابطه داشت و اغلب به فرزندان نامشروعش، بیش از فرزندان هرا توجه نشان میداد و این موضوع خشم او را برمیانگیخت. هرا قادر نبود به بیاحترامیهای زئوس پاسخ دهد، زیرا در سلسلهمراتب الهی، تحت سلطه بود و از قدرت او هراس داشت. در یک مورد، هرا با کمک برخی خدایان دیگر کوشید زئوس را سرنگون کند، اما نقشه شکست خورد. زئوس آنچنان هرا را عذاب داد و ترساند که دیگر هرگز تلاش نکرد علیه او قیام کند. هرا توان گریز از این پیوند را نداشت، زیرا برای او و زئوس، ازدواج ابدی بود و در یونان باستان، این رسم وجود داشت که تنها مرد میتوانست تصمیم به طلاق بگیرد. عامل دیگر این بود که اگر زئوس و هرا طلاق میگرفتند، هرا مقام و قدرت خود را به عنوان ملکه المپ از دست میداد. بنابراین قدرت او وابسته به قدرت زئوس بود. آفرودیت، الهه عشق و شور آفرودیت یکی از زیباترین الهههای یونانی بود. به دلیل زیبایی بیمانندش، بسیاری از خدایان برای ازدواج با او رقابت میکردند. زئوس نمیدانست چگونه او را به ازدواجِ یکی از خدایان درآورد، بیآنکه تنشی ایجاد شود. سرانجام، فرصتی پیش آمد هنگامی که هرا در تختی زرین به دام هفائستوس (Hephaistos) افتاد. زئوس همسریِ آفرودیت را به خدایی وعده داد که بتواند هفائستوس را به المپ بازگرداند و هرا را آزاد کند. آفرودیت از این تصمیم خشنود بود، زیرا به مهارت و قدرت معشوقش آرس (Ares) اطمینان داشت. اما وقتی آرس تلاش کرد وارد کارگاه آهنگری شود، هفائستوس با بارانی از فلز گداختهی سوزان او را عقب راند. هفائستوس خواستگاران بسیاری را دور کرد تا سرانجام داوطلبانه به المپ بازگشت و در ازای آزاد کردن هرا، همسریِ آفرودیت را طلب کرد. زئوس پذیرفت، به رقابت پایان داد و هرا را آزاد کرد. بدین ترتیب، آفرودیت توسط پدرش زئوس به ازدواج هفائستوس درآمد، اما هرگز محبت او را پاسخ نداد؛ او میخواست با آرس ازدواج کند. متأسفانه در یونان باستان، زنان اجازه آغاز طلاق نداشتند و این تصمیم تنها در اختیار مرد بود؛ بنابراین آفرودیت در این ازدواج ناخواسته گرفتار ماند. در نتیجهی نارضایتی از این پیوند، او همچنان به دنبال خواستههای خود رفت و با مردان دیگر رابطه برقرار کرد. آنچه در سرگذشت هرا و آفرودیت میبینیم، تنها روایتهایی اسطورهای دربارهی عشق و ازدواج نیست؛ بلکه بازتاب ساختاری است که در آن، زن حتی در مقام الهه، وابسته، معاملهشده و محدود بود. ازدواج در این اسطورهها، نه یک انتخاب برابر، بلکه اغلب یک قرارداد تحمیلی میان مردان بود. در چنین چارچوبی، مقاومت زنان، شکلهایی پنهان، عاطفی یا غیرمستقیم به خود میگرفت. اما داستان الهههای یونان به اینجا ختم نمیشد. در بخش دوم، به سراغ آتنا، پِرسِفون و هِستیا خواهیم رفت تا ببینیم قدرت، خرد، هویت و حتی حذف نمادین، چگونه در روایت زندگی آنان معنا پیدا میکند.