سادهترین تعریف «سلامت» در اساسنامه سازمان بهداشت جهانی به این شکل است : «سلامت، حالت خوب بودن کامل، از نظر جسمی، روانی و اجتماعی است و این به معنای فقدان بیماری و ناتوانی نیست». این تعریف از چند جهت مورد انتقاد قرار گرفته است. بهطور مثال اینکه در دنیای امروز نمیتوان به راحتی در سه بخش جسمی، روانی و اجتماعی، به یک حالت خوب بودن کامل رسید. دوم اینکه عوامل اقتصادی و سیاسی هم میتوانند بر این موضوع تأثیر بگذارند. در همین راستا، الگوی جدیدی از سلامت توسط داونی و همکارانش تعریف شد. اما قبل از وارد شدن به این الگو، باید بدانیم چه بر سر تعریف سلامت در اولین مراحل آمد. نگاه تاریخی به سلامت و بیماری در زمانهای گذشته، همه فکر میکردند بیماریها از آسمان میآیند، مثلا اگر کسی ذات الریه دارد، خدا خواسته است که او این بیماری را بگیرد. یا اگر شخصی دارای درد شدید بود که نالههای فرد به آسمان بلند میشد، بر این باور بودند که اجنهها او را تسخیر کردهاند. مردم فقط به داروهای آن زمان اکتفا میکردند و در نهایت آن شخص یا در اثر داروها بهبود پیدا میکرد یا طی رشد بیماری، از دنیا میرفت. الگوی زیستی پزشکی بعد از گذشت زمان، پزشکان یک الگو به میان آوردند به نام الگوی زیستی_پزشکی. این الگو تمام علتهای ایجاد بیماریها را عوامل جسمی و زیستی میدانست، یعنی باور داشت که همه بیماریها توسط ژن، میکروبها و مواد شیمیایی شکل میگیرند و ذهن و بدن را از هم تفکیک نمیکرد. دکارت فیلسوف معروف فرانسوی، اولین نفری بود که بین ذهن و بدن تمایز آشکاری قائل شد. طی گذشت زمان، فیلسوفان و پزشکان متوجه این شدند که حتی اگر از نظر الگوی زیستی پزشکی به بیماری نگاه کنند، باز هم تأثیر بیماری بر روان فرد مشخص میشود. زیرا فرد اگر بیمار شود از کار میماند، درمانده میشود، دیگران از او دوری میکنند و در نتیجه، فرد به سمت گوشهگیری و افسردگی حرکت میکند. بنابراین، الگوی جدیدی شکل گرفت به نام الگوی زیستی_روانی_اجتماعی. این الگو در سال 1977 توسط «اَنجِل» ارایه شد. این الگو، سه دسته از عوامل را در نظر میگیرد: عوامل زیستی: زیربنای ساختاری، مولکولی و بیولوژیکی بیماری عوامل روانی: تأثیرات انگیزش، شخصیت و تجربیات گذشته بر بیماری عوامل اجتماعی: تأثیر محیط، فرهنگ و خانواده بر رفتار و بیماری فرد در همین میان، توماس مککیون تأثیرات دارو را از قرن هفدهم بررسی کرد و متوجه شد که بیماریهای عفونی مانند سل، ذات الریه و آنفلوانزا، قبل از مداخلات پزشکی در حال کاهش بود. دلیل آن را تغییرات اجتماعی و محیطی دانست. زیرا طی گذشتِ زمان، سبک زندگی مردم تغییر کرد، مراقبتهای بهداشتی شکل بهتری گرفتند و به تدریج اوضاع سلامت هم بهبود پیدا کرد. پس با کمک این الگو، به این نتیجه خواهیم رسید که با تغییر سبک زندگی، تغذیه بهتر، کشاورزی درست و استفاده نکردن از داروهای خطرناک کشاورزی و کنترل جمعیت، میتوانیم زندگی سالمتری داشته باشیم. الگوی سلامت جدید داونی و همکارانش برای سلامت، تعریف جدید ارائه دادند. آنها گفتند: «خوب بودنِ واقعی را جایگزین خوب بودنِ ذهنی باید کرد، زیرا خوب بودنِ ذهنی، میتواند ناشی از مواد مخدر و برای جامعه زیانآور باشد. اما خوب بودنِ واقعی، یعنی فرآیند حالِ خوب داشتن در جریان زندگی». بهطور مثال: داشتن دوستانی خوب، شغل خوب، توانایی شکوفا کردن استعدادها و توانایی رشد در جامعه. همچنین آنها باور داشتند که سلامت، دو جنبه مثبت و منفی دارد که سلامت مثبت، خوب بودنِ واقعی و اندیشه تندرستی را به همراه خود دارد و سلامت منفی میتواند نقص عضو، معلولیت یا ناخوشی را به همراه داشته باشد. افراد با داشتن هر دو جنبه از سلامت، باز هم حال خوبِ واقعی را میتوانند تجربه کنند. با همه اینها به این نتیجه خواهیم رسید که برای رسیدن به خوب بودنِ واقعی، باید رفتارهای ناسالم را بشناسیم و آنها را تغییر دهیم و رفتارهای سالم را جایگزین آنها کنیم. در این قسمت، روانشناسی به طور مستقیم وارد موضوع سلامت میشود و روانشناسی و پزشکی، رشته جدیدی را ایجاد میکنند به نام «روانشناسی سلامت» که در مقالهای دیگر در این باره صحبت خواهیم کرد. شاید فکرش را هم نمیکردید که کلمه «سلامت» تاریخچهای به این شکل داشته باشد، اما حالا متوجه شدید پزشکان، فیلسوفان و روانشناسان، چه روندی را طی کردند تا روشهای رسیدن به سلامت و مراقبت از آن را به ما آموزش بدهند.