انگیزه، حالتی ذهنی سرشار از انرژی و اشتیاق است که فرد را وادار میکند تا به روشی خاص برای رسیدن به اهداف مورد نظر کار کند. انگیزه، نیرویی است که افراد را وادار میکند تا با تعهد و تمرکز بالایی کار کنند، حتی اگر همه چیز بر خلاف آنها باشد. انگیزه به نوع خاصی از رفتار انسانی ترجمه میشود که نیروی محرکه اعمال انسان محسوب میشود. نیروهای مختلفی وجود دارند که انگیزههایمان را هدایت میکنند. مهم است که اطمینان حاصل شود که هر عضو تیم در یک سازمان، با انگیزه است. روانشناسان مختلف، رفتار انسان را مورد مطالعه قرار داده و یافتههای خود را در قالب نظریههای انگیزشی مختلف رسمیت بخشیدهاند. این تئوریهای انگیزشی، بینشهایی را در مورد نحوه رفتار افراد و انگیزه آنها ارائه میدهد. تئوری انگیزه، روشی برای بررسی انگیزه افراد و چگونگی تأثیرش بر رفتار آنها است. روانشناسان نظریه های مختلفی از انگیزش و هیجان ارائه دادهاند. برخی از مشهورترین نظریههای انگیزشی عبارتند از: 1. نظریه «مازلو» آبراهام مازلو فرض میکند که یک فرد، وقتی همه نیازهایش برآورده شود، انگیزه پیدا میکند. مردم برای امنیت یا پول کار نمیکنند، بلکه برای مشارکت و استفاده از مهارتهای خود کار میکنند. او این را با ایجاد یک هرم برای نشان دادن اینکه مردم چگونه انگیزه دارند نشان داد و ذکر کرد که نمیتوان به سطح بعدی صعود کرد مگر اینکه نیازهای سطح پایینتر برآورده شوند. پایینترین نیازهای هرم، نیازهای اساسی است و تا زمانی که این نیازهای سطح پایینتر ارضا نشوند، افراد به دنبال کار در جهت ارضای نیازهای سطح بالا نخواهند بود. 2. نظریه دو عاملیِ هرتزبرگ هرتزبرگ نیازها را به دو دسته کلی انگیزشی و بهداشتی طبقهبندی کرد. او بر این باور بود که عوامل بهداشتی در یک سازمان، مانند رعایت بهداشت غذا، دستشویی و محیط کاری، میتوانند باعث افزایش انگیزه شوند. از طرفی عامل انگیزشی مانند تشویقیها و افزایش حقوق نیز، میتوانند انگیزه را افزایش بدهند. 3. نظریه نیازهای «مک کللند» مک کللند تأیید میکند که همه ما سه محرک انگیزشی داریم که به جنسیت یا سن بستگی ندارد. این سه محرک، عبارتند از: نیاز به موفقیت: یعنی نیاز به نشان دادن شایستگی خود. افرادی که نیاز زیادی به موفقیت دارند، وظایفی را ترجیح میدهند که شخصی باشند و نتایج بر اساس تلاش شخصی آنها بدست آیند. آنها پیشرفت سریع خود را ترجیح میدهند و از کار گروهی به دلیل ضعف دیگر اعضا دیگر و عقب ماندن خود، دوری میکنند. نیاز به رابطه و وابستگی: یعنی نیاز به عشق، تعلق و پذیرش اجتماعی. افرادی که نیاز زیادی به رابطه دارند، با دوست داشتن و پذیرش توسط دیگران، انگیزه پیدا میکنند. نیاز به قدرت: یعنی نیاز به کنترل کار خود یا کار دیگران. افرادی که نیاز زیادی به قدرت دارند، به موقعیتهایی تمایل دارند که در آن قدرت و نفوذ خود را بر دیگران اعمال کنند. آنها به دنبال موقعیتهایی با اقتدار هستند و بیشتر نگران سطح نفوذ خود هستند تا عملکرد مؤثر کار. 4. نظریه انتظار «وروم» نظریه انگیزه انتظار وروم میگوید که انگیزه یک فرد، تحت تأثیر انتظارات او از آینده است. به نظر او، انگیزه یک فرد تحت تأثیر عوامل زیر قرار میگیرد: انتظار: در اینجا اعتقاد بر این است که افزایش تلاش، منجر به افزایش عملکرد میشود، یعنی اگر سختتر کار کنم، بهتر خواهم شد. این انتظارات، تحت تأثیر منابع در دسترس (مواد اولیه و زمان)، مهارتهای مدیریتی و داشتن پشتیبانی مناسب هستند. ابزارگرایی: در اینجا باور این است که اگر عملکرد خوبی داشته باشید، نتیجه ارزشمند خواهد بود. یعنی اگر کار خوبی انجام دهم، چیزی برای من در آن وجود دارد. ابزارگرایی معمولاً، تحت تأثیر درک درست از رابطه بین عملکرد و نتایج است. ارزش: میزان اهمیتی است که فرد برای نتیجه مورد انتظار، قائل است. بهعنوانمثال، اگر کسی انگیزهاش پول باشد، ممکن است برای پیشنهادهای مرخصی اضافی، ارزشی قائل نباشد. 5. نظریه XY «مک گرگور» این نظریه به دو سبک مدیریت اشاره میکند: نظریه X یا مدیریت اقتدارگرا، نظریه Y یا مدیریت مشارکتی. نظریه X: اینگونه مدیریت، خشک و بی روح است و نگاه مدیر به کارگران به اصطلاح نگاهی از بالا به پایین است. مدیرانی که این نظریه را میپذیرند، معتقدند که اگر احساس میکنید اعضای تیم شما از کارشان متنفرند، به این معنی است که انگیزه کمی دارند. نظریه Y: مدیرانی که این نظریه را میپذیرند، معتقدند که حتی اگر افرادِ مایل به کار، بدون نظارت باشند، به کار خود افتخار میکنند. چراکه آن را به عنوان یک چالش میببینند و میخواهند به دستاوردهای بیشتری برسند. آنها میتوانند تلاشهای خود را بیشتر کنند، مالکیت کار خود را در دست بگیرند و به طور موثر، کارشان را انجام دهند. این مدیران از سبک مدیریت غیرمتمرکز و مشارکتی استفاده میکنند. و در آخر باید گفت، انگیزه حالت ذهنی است که همه انسانها را وادار میکند تا با روحیه خوب و نگرش مثبت، به بالاترین ظرفیت عملکرد خود برسند. تئوریهای انگیزشی مختلفی که در بالا ذکر شد به ما کمک میکنند تا بفهمیم چه عواملی انگیزه را تحریک میکنند.