در پایان بخش نخست، دیدیم که چگونه ترس از پیشگویی، کرونوس (Cronus) را وادار کرد فرزندانش را ببلعد؛ تلاشی ناامیدانه برای فرار از سرنوشتی که خود زمانی برای پدرش رقم زده بود. اما چرخهی زمان متوقف نمیشود. کودکی که در کرت (Crete) پنهان شد، آرامآرام به نیرویی تبدیل شد که قرار بود توازن جهان را بر هم بزند. در این بخش، به نبرد سرنوشتساز کرونوس و زئوس (Zeus) در جنگ تایتانوماخی (Titanomachy) میپردازیم؛ اکنون زمان آن رسیده که ببینیم چگونه یک پدر سرنگون شد و عصری تازه در کوه المپ (Mount Olympus) آغاز گشت. کرونوس در برابر زئوس نخستین گام زئوس، جلب اعتماد پدرش بود. او ساقی کرونوس شد و نوشیدنیای مسموم به او داد. این معجون باعث شد کرونوس فرزندان بلعیدهشدهاش را بالا بیاورد. هر یک از خواهران و برادران زئوس آزاد شدند. زئوس برای پیروزی، به متحدان نیرومند نیاز داشت. او به تارتاروس (Tartarus) رفت و از سیکلوپها (Cyclopes) و هِکاتونکایِرها (Hecatoncheires) کمک خواست؛ موجوداتی که کرونوس آنها را زندانی کرده بود. سیکلوپها صاعقه را به زئوس، سهشاخه را به پوسایدن و کلاه نامرئیکننده را به هادس هدیه دادند. نبرد ده سال طول کشید. آسمان با صاعقهها شعلهور شد، دریاها خروشان شدند و زمین لرزید. سرانجام زئوس ضربهی نهایی را وارد کرد و کرونوس سقوط کرد. تایتانها در تارتاروس زندانی شدند و زئوس فرمانروای جدید المپ شد. کرونوس، فیلیرا و تولد کایرون در دوران تبعید، کرونوس با فیلیرا (Philyra)، دختر اوکئانوس و تتیس روبهرو شد. او برای پنهان ماندن از خشم رئا، خود را به اسب تبدیل کرد. حاصل این پیوند، کایرون (Chiron) بود؛ موجودی نیمهانسان و نیمهاسب. کایرون تحت آموزش آپولو (Apollo) و آرتمیس (Artemis) بزرگ شد و به پزشکی دانا و آموزگار قهرمانانی چون آشیل (Achilles) و هرکول (Hercules) تبدیل شد. پرستش و میراث کرونوس در اساطیر یونان، کرونوس به عنوان ایزد زمان، کشاورزی و برداشت محصول پرستیده میشد. مردم برای برکت زمین و فراوانی محصول به او قربانی تقدیم میکردند و آیینها و مراسمات باشکوهی برایش برگزار میکردند. اگرچه کرونوس سرنگون شد، اما داستان او هرگز پایان نیافت. او نماد گذر زمان و چرخهی بیپایان قدرت است؛ یادآور این حقیقت که هر فرمانروایی، هرچقدر قدرتمند، سرانجام جای خود را به نسل بعد میدهد. در دل اسطورههای یونان، نام کرونوس همچنان طنینانداز است؛ نه فقط به عنوان یک تایتان شکستخورده، بلکه به عنوان تجسم زمان، تغییر و تکرار ابدی تاریخ.